احساس کبوتر کردن
تا حالا یه کبوتر رو دیدید؟
وقتی دست یک کبوتربازه ...
و
کبوتردوست داره پربزنه بره تو آسمون
ولی
پاهاش دست کسی اسیره...!!!
بعضی وقتها
"احساس کبوتر کردن" هم قشنگه هم غمگین...!!!!
قشنگیش به پروازشه
و
غمگینیش به جلد بودن به صاحبشه...
صاحبی مثل :"مادر"...عزیزان ...دوستان...
چه غمگینه کبوتری که میخواد پر بزنه بره!!!
ولی پاهاش دست زمینیهاست...
تا حالا دیدید وقتی:
پای این کبوتر تو دست بهانه است و بال بال میزنه
چطوری" قلبش "میزنه؟؟؟
دیدید وقتی نمیتونه بره تو آسمون چقدر چشماش پر ازحسرت پروازه؟؟؟
خدایا:
حالم شبیه حال هیچ کدوم از مردم شهر نیست...
کاش پای زمینی من مثل بالهام آسمونی بود...!
پ ن:دیروز تو مترو یه پسر بچه دیدم که مشکل مغزی داشت،یه بچه مثل همه بچه ها خوشگل و از نظر ظاهر سالم ولی...
و چه رنجی میکشید مادر وقتی نگاههای خیره همه رو،روی فرزندش میدید و چه صبور بود در برابر کارهای غیر معقولانه کودکش..
دلم شکست به خاطر همان کودک که شیطنتش هم باعث آزار دیگران بود و برای همان مادر که صبورانه فقط از کودکش خواهش میکرد که بس کند..
خدایا نمیدانم گاهی حکمتت از چه نشات میگیرد فقط تو را به همان کودک پاک قسم یا هرگز به من فرشته عطا نکن یا اگر میکینی سالم باشد و صالح،نمیدانم من هم میتوانم در برابرش صبور باشم یا خیر..

احساس کبوتر کردن 


